مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اَلا انـسـیةالحـورا! اَلا خـیرالنـسا! زهرا بخوانم با کدامین یا چه بنویسم تو را؟ زهرا! نه تنها حمد و توحیدی و والعصری و والشمسی تویی تو کوثر و تطهیر و فجر و إنّما، زهرا! تویی که چادرت چون سایهای روی سر دنیاست چرا پوشیده میگویم؟ تویی نور خدا! زهرا خوشا بر تو! محمد از نگاهت وام میگیرد علی با دیدنت آرام میگیرد، خوشا زهرا! چه میشد لایق "الجار ثم الدارِ" تو باشیم که ما بسیار محتاجیم "الغوثِ" تو را زهرا نیاوردیم ما هیزم، نخـندیـدیم بر اشکـت دعایی کن برای ما! الا روح دعا زهرا نبوده روضههایی بازتر از آن درِ بسته نبوده کـربـلایی مثل داغ کوچهها زهرا علی میگفت: حالا که جهان قهر است با حیدر تو هم کمصحبتی با من! چرا زهرا؟ چرا زهرا؟ گره بسیار و ره دشوار؛ باکی و هلاکی نیست که هم مشکلگشا زهراست و هم رهنما زهرا نه؛ تشبیه رسایی نیست: ما و خاک پای او کجا ما بیسر و پایانِ سَردَرگُم، کجا زهرا؟ |